حبيب الله الهاشمي الخوئي

31

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

پس فرمود : نيست هيچ مردى از دنيا در سرور وشادى مگر اين كه در پى در آورد أو را بعد از آن شادى بگريه وزارى ، وملاقات نكرد هيچ أحدى از خير ومنفعت دنيا بشكمى مگر اين كه بخشش نمود بآن از دشوارى ومشقت خود آتشى را ، ونباريد بأحدى در دنيا باران نرم آسانى ورفاهيّت مگر اين كه ريخته شد بر أو باران بزرگ قطره از أبر بلا ومصيبت ، وسزاوار است زماني كه بامداد كند مر أو را داد ستاننده آنكه شبانگاه كند أو را تغيير نماينده وناخوش شمرنده ، واگر بسيار خوش وشيرين باشد جانبي از آن دنيا تلخ مىگردد جانبي ديگر از آن ، وناخوشى مىآورد ، نرسد هيچ مردى از طيب عيش ونعمت دنيا برغبت وارادتى مگر اين كه پوشانيد وبار كرد أو را از حوادث ومصائب خود تعب ومشقّتى ، وشبانگاه نكرد احدى از دنيا در بال امنيت وآسايش مگر اين كه صباح نمود بر پرهاى دراز خوف وترسى . دنيا بسيار فريبنده است فريب است آنچه در أو است ، فنا يابنده است فانيست آن كسيكه بر أو است ، هيچ خير ومنفعتى نيست در چيزى از توشهاى دنيا مگر پرهيزكارى وتقوى ، هر كس كه اندك نمود از لذايذ دنيا وشهوات آن بسيار خواست از چيزى كه أيمن گرداند أو را از عذاب قيامت وهر كس كه بسيار خواست از شهوات دنيا بسيار خواست از چيزى كه هلاك نمايد أو را در آخرت وزايل شد بعد از اندك زماني از آن . بسا اعتماد كنندهء بدنيا كه دردمند ساخت أو را ، وبسا صاحب اطمينانى بسوى آن كه در خاك هلاك انداخت أو را ، وبسا صاحب عظمتي كه گردانيد أو را حقير وبىمقدار ، وبسا صاحب نخوتى كه گردانيد أو را ذليل وخوار ، سلطنت وپادشاهى آن دوران كننده است از دستى بدستى ، وعيش آن كدر آميز است وآب شيرين آن شور است وبيمزه ، وحلاوتهاى آن تلخ ، وطعامهاى آن زهرهاى قاتل است ، وريسمانهاى آن پوسيده است ، زندهء آن در معرض مرگست وصحيح آن در معرض ناخوشى است ، ملك ومال آن ربوده شده است ، وعزيز آن مغلوب